اسماعيل ناظم

53

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

هنگامى كه مواد و عناصر اوليه با مزاج‌هاى حاصل در خويش به مرتبهء نهايى استعداد قبول صورت جديد رسيدند و به آخرين درجات و مراتب انكسار و توسط ما بين اضداد نايل شده و شدت و سورت آنها به اعتدال گراييد و در اعتدال ما بين كيفيات ، تا بدانجا كه تضاد ما بين عناصر را شكست و خنثى و بىاثر ساخت و شباهت به هفت كوكب سماوى خالى از اضداد پيدا نمودند ، در اين هنگام شايستهء قبول صورتى افضل و فيضى اكمل و جوهرى اعلا و اشرف از جوهر ساير مواليد مىگردد و لذا از ناحيهء عالم امر و تأثير و تدبير الهى صورتى را مىپذيرد كه جرم سماوى و عرش رحمانى پذيرفته و آن صورت عبارت است از قوه‌اى روحانى و نفسى كه هم مدرك كليات و هم مدرك جزئيات و هم متصرف در معانى و صور است . پس اين نفس در وجود انسان ( هرچند در تعريف جامع و قدر مشترك ما بين كليه نفوس ) يعنى كمال او متعلق به جسم طبيعى آلى داراى حيات بالقوه ( مندرج است و در اين جهت با نفس نباتى و نفس حيوانى مشترك است و كليهء اعمال و افعال نفس نباتى و نفس حيوانى مشترك است و كليهء اعمال و افعال نفس نبايت و نفس حيوانى را در بدن انسان انجام مىدهد ، ولى بر آنها امتيازى دارد در اينكه ) قادر است بر ادراك امور كليه و انجام عمل فكريه و لذا براى اين نفس به اعتبار داشتن مزيت قبول و فراگيرى علوم از ما فوق خويش ( يعنى عالم عقول ) و قدرت بر تدبير و تصرف در ما دون خويش ، دو قوهء ديگرى است به نام قوهء علامه و قوهء عمّاله كه با قوهء اول ، تصورات و تصديقات را ادراك مىكند و حق و باطل را در مورد آنچه كه تعقل و ادراك مىكند تشخيص مىدهد ( و به صحت و يا بطلان آنها پى مىبرد ) . اين قوه به نام « عقل نظرى » ناميده مىشود و با قوهء دوم اعمال و صنايع مختص به انسان را ( از قبيل ساختن ابنيه و عمارات و نقشه و طراحىهاى دل‌فريب و پرداختن صور و اشكال فريبنده از فلزات و احجار كريمه و يا حسن و قبح و انجام و ترك اعمال شايسته و ناشايسته را ) استنباط مىكند . اين قوه به نام « عقل عملى »